تبليغاتX
چهار دیواری , دل , تنهایی
اگه عزیزی دارید که فقط با یه جمله و حرف شما دلش امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن

 

********************************

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را   حالی خوش کن تو این دل شیدا را 

می نوش بماهتاب ای ماه که ماه   بسیار بتابد و نیابد ما را 

 

***************

چند مطلب عاشقانه اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

 | 

یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر میارزد

پس نگو  نگو که رویای دور از دست رس خوش نیست

قبول ندارم  اگر چه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل دریایی است

تابو توانش بیش از اینهاست

 دوستت دارم وتاوان آن هرچه باشد ...باشد

دوست خواهم داشت

بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچکس وهرکس  که تورا دارم

عزیزم

 

 

 

ساده بگوییم نگاه زادهء علاقست

اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند:

دیگر تو ازان خود نیستی

زمان میگذرد – زمانه نیز هم – کودک می شوی

جوان هستی و جوانی نمیکنی

میگذری

پیر میشوی

می مانی باز هم مثل همیشه در پی گم شده ای هستی که با تو هست

نیست

باز در پی آ ن علاقهء پنهان

آن نگاهه همیشه تازه هستی

باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو میکنی

غافل از آن که او دیگر تکه ای از تو شده

سایه ای خوش بر دل تو

گوشه گوشه این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست

ای عزیز دل

 

 

یادم باشد حرفی نزم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز وروزگار خوش است

همه چیز روبراه و بر وقف مراد است و خوب

تنها...تنها...تنها دل ما نیست....

..آره

(متعسفانه من تمام کارایی که گفتم و کردم و متعسفم)

 

* * *

 

گریه کردم ...گریه کردم...

اما دردمو نگفتم

تکیه دادام به غرورم تا دیگه از پا نیفتم

چه ترانه بی اثر بود مثل مشت زدن به دیوار

اولین فصل شکستن  آخرین خدانگهدار

من به قله میرسیدم اگه هم ترانه بودی

صدتا سد و میشکستم اگه تو بهانه بودی

اگه غم ترانه بودی اگه تو بهانه بودی

 

گریه کردم ...گریه کردم...

اما دردمو نگفتم

با تو فانوس ترانه  یه چراغ شعله ور بود

لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خوش خبربود

کوچه ها بدونه بنبست آسمون پر از ستاره

شبا گلخونه خورشید    واژه ها شعر دوباره

واژه ها شعر دوباره

دست تکون دادن آخر توی اون کوچهء خلوت

بغض بی وقفهءآواز گریه های بی نهایت

گریه کردم ...گریه کردم...

اما دردمو نگفتم

گریه کردم ...گریه کردم...

 | 

تقدیم به تمام کسانیکه تیزی خنجر حرف هاشان از بلندی میلهای زندان نیز عذاب اورتر شد توی دنیا تک و تنها وقتی دارم از تو کوچها میرم حتی سایه یم جهنمه این منم که پشت سر اون سرد و رو سیاه میرم با پای خسته پای پیاده ساعت دوازده شب توی کوچه های تاریک اونجا که خاطره دارم شبم این جور میگذره ادم توی خیابون می دونه اونی که امشب ساعت دوازده شب داره از اینجا میره در به دره در به دره در به دره * * *

جدیدا وقتی دارم از نوی کوچه ها میرم هر کجا بشه دوتا ادم بی خبر رو دید میشه از زبون اون دقیقه ی رد شدو دو سه تا کنایه و تهمت و افترا شنید یکی میگه دختر بازه یکی میگه مسته نگاهش یکی میگه طفلکی انگاری معتاد شده ها هر کی هر چیزی که می خواد پشت سرم داره میگه میگه که پیشش نرید واگیر داره بخت سیاش اره اره اون یه زندونی پسته و دیگه ارزش فکر کردن رو هم حتی نداره اره اره نرید پیشش یهو بخت کجش بخت سیاش می بینی چه واگیری داره اره اره اون یه زندونی پسته و دیگه ارزش فکر کردن رو هم حتی نداره اره اره نرید پیشش یهو بخت کجش بخت سیاش می بینی چه واگیری داره اره اره اون دیگه از هیچ کدومتون هیچی نمی خواد اره اره اون دیگه پیش هیچ کدومتون نمی یاد یکی دونا سه تا چهارتا پنج روز شیش روز هفت روز هشت روز نه روز ده روز یازده دوازده سیزده چهارده پونزده شونزده هیفده هیجده... نه نه نه روزام حروم شد همه این روزام حروم شد کلی گریه کردم همه گریه هام تموم شد ناموسم و کشتند جلوی صدام و بستند غیرتم چی میشه چرا بالم و شکستند اون همه دربه دری هام بگو اخرش چی میشه اونی که قسمت من بود داره قسمت کی میشه اون همه دربه دری هام بگو اخرش چی میشه اونی که قسمت من بود داره قسمت کی میشه چرا بالم و شکستین جلوی صدام و بستید به تمتشا گری این بخت تیره ام نشستید ادما بستمه دیگه بخدا طاقت ندارم گریه هام و هم که دیدین بزارین تنها ببارم گریه هام و هم که دیدین بزارین تنها ببارم اره اره اون یه زندونی پسته و دیگه ارزش فکر کردن رو هم حتی نداره اره اره نرید پیشش یهو بخت کجش بخت سیاش می بینی چه واگیری داره اره اره اون دیگه پیش هیچ کدومتون نمی یاد نمی یاد

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------- **************************************************************************************************************************************************************** 

 | 

I don't mind where you come from
As long as you come to me
I don't like illusions I can't see
Them clearly

I don't care no I wouldn't dare
To fix the twist in you
You've shown me eventually
What you'll do

I don't mind...
I don't care...
As long as you're here

Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same

Hours slide and days go by
Till you decide to come
And in between it always seems too long
All of a sudden

And I have the skill, yeah I have the will
To breathe you in while I can
However long you stay
Is all that I am

I don't mind...
I don't care...
As long as you're here

Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's always the same

Wrong or right
Black or white
If I close my eyes
It's all the same

In my life
The compromise
I close my eyes
It's all the same

Go ahead say it you're leaving
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same 

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

 | 
                                           

                           

 

                           اون که یه روزی تنها کسم بود

                               تنها پناهه دل بی کسم بود

 

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

 

خیال میکردم پیشم می مونه

ترانه ی عشق واسم میخونه

 

خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نا مهربونه

 

با این که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم میسوزم

 

فکروخیالش همش باهامه

هرجا که میرم جلو چشامه

 جلو چشامه

 

 

 

 

 

 

دلم میخواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرهم بزارم

 

اما نمیشه راهی ندارم

نمیتونم من طاقت بیارم

 

اون که یه روزی تنها کسم بود

تنها پناهه دل بی کسم بود

 

تنهام گذاشت و رفت از کنارم

از درد دوریش من بی قرارم

 

خیال میکردم پیشم می مونه

ترانه ی عشق واسم میخونه

 

خیال میکردم یه هم زبونه

نمی دونستم نا مهربونه

 

 

 

 | 

دلم برای کسی تنگ است


که چشمهای قشنگش را


به عمق آبی دریا می دوخت


و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند


دلم برای کسی تنگ است


كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد


و پري دلم را با وجود خود خالي


دلم برای کسی تنگ است


کسی که بی من ماند


کسی که با من نیست


دلم برای کسی تنگ است


که بیاید


و به هر رفتنی پایان دهد


دلم برای کسی تنگ است


که آمد


رفت


...... و پایان داد


کسی ....


کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

 

کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...

 

 

 | 

 با سلام

امروز تولد اعظم جونه

اعظم جون تولدت مبارک انشالا  کیک تولد ۱۰۰ سالگیتو بخورم

میخواستم یه شعر برات در کنم ولی نیومد اخه شاعر میگه شعر بایید خودش بیاد واسه همین یکی کش رفتم

تقدیم به اعظم جون

 

((شعرتولد ))

برای تولدت

شعری سرودم

و همراه خاکستر آرزوهایم

به دست باد سپردم

تا هرجا ترا یافت

نثارت کند برسم هدیه

که من

در تمام پس کوچه های احساس

خاطرات شیرین گذشته

در رویاهای جوانی

و در یادهای آشنا

گذر گاههای عشق

و هرجا که عطر دوستی

وآهنگ وفامی تراود

دنبال تو گشتم

و نیافتمت

شاید روزی

دوباره نگاهمان درهم بیامیزد

با شعرنبشته ای از من

در دستان مرجانی ات

اینو بدون که همیشه تو یاد ما هستی

تولدت مبارک

 

 | 

کجایي اي يار قديمي          ديگه نيستي تا ببيني

ببيني دلم شکسته              جاي تو غربت نشسته

مگه قول نداده بودي         يه عمری پيشم بموني

اين رسم وفا نيست   دل  شکستن که گناه نیست

اما تو دل نشکستي              زدي قلبمو شکستي

نمی خوام بگم بمونی             اینو گفتم تا بدونی

رنگین کمان من یه رنگه            زندگی بی تویه رنجه

دردی که دارو نداره             به تو مرهمی نداره

مرهم قلبهای خسته جای              تو غربت نشسته

یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی

 

است که تا آخرین قطره  زیر بارون بمونه

 

 

 | 

 

Naghu be man bemun

Na khaheshi nakon

Naghu be man bemun

Na khaheshi nakon

 

To ro ghasam bezar beram

Dighe navazeshi nakon

 

Ba do ta cheshme por gonah

Az delam khaheshi nakon

 

Az sare rah boro kenar

Ashke cheshamo dar nayar

 

Faghat migam ino bedun

Nagu be man dige bemun

Nagu be man dige bemun

 

Vase dele shekaste namunde dige rahi

Vase in ghalbe khaste namunde sar panahi

Na ashiun na khune

Ah

Na in dele divune

Vase mundan nadaram

Sare suzan bahune

 

To ro ghasam bezar beram

Hala ke khoshko parparm

 

Aghar che ghargh hasratam

Hamine rahe akharam

 

Az sare rah boro kenar

Ashke cheshamo dar nayar

 

Faghat migam ino bedun

Nagu be man dige bemun

Nagu be man dige bemun

 

(Naghu be man bemun , Na khaheshi nakon ,

Ba do ta cheshme por gonah , Dighe navazeshi nakon

Naghu be man bemun , gozashte ab az saram ,

Na khaheshi nakon , dar in vedae akharam

Nagu be man bemun )

 

omre eshghe mano to dige tamume

zendegim pish to rast rasti harume

delkhoshim pish to , to begu kodume

zendeghi harume , delkhoshi kodume

 

oun che rikhte shod pishe to abrume

dori az to ho eshghe to arezume

jadeye siahe ghose ruberume

delkhoshi kodume , zendeghi harume

 

Naghu be man bemun

Na khaheshi nakon

Naghu be man bemun

Na khaheshi nakon

 

To ro ghasam bezar beram

Dighe navazeshi nakon

 

Ba do ta cheshme por gonah

Az delam khaheshi nakon

 

Az sare rah ham boro kenar

Ashke cheshamo dar nayar

 

Faghat migam ino bedun

Nagu be man dige bemun

Nagu be man dige bemun

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مشکی

 


Rang zard range ghame
Range talkhe matame
Mesle khakestarie
Ghorubaye alame
Range sabz baharie
Range eshgh o yariye
Ama meshki vase man
Range gerye zarie
Akhe yaram range muhash meshkie kalaghi bud
Makhmale siahi bud
Range ashenayi bud
Ama rafto ghesmate man shabe bi cheraghi shod
Chareye jodayi shod
meshki Range zari shod

ey sepid akhare dasht
golaye khosh baro naghsh
rang gol shamdunia
sefid o sorkh o banafsh
abie asemuni
rangi az mehrabuni
ama meshki vase man
range bi ham zabuni
are meshki vase man
range bi ham zabuni
Akhe yaram range muhash meshkie kalaghi bud
Makhmale siahi bud
Range ashenayi bud
Ama rafto ghesmate man shabe bi cheraghi shod
Chareye jodayi shod
meshki Range zari shod

Akhe yaram range muhash meshkie kalaghi bud
Makhmale siahi bud
Range ashenayi bud
Ama rafto ghesmate man shabe bi cheraghi shod
Chareye jodayi shod
meshki Range zari shod
.................................
..............................
...........

 | 

از مرز خوابم می گذشتم

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همهء این ویرانه فرو افتاده بود.

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

در پس درهای شیشه ای رویاها

در مرداب بی ته آینه ها

هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم

یک نیلوفر روییده بود

گویی او لحظه لحظه در تهی من ریخت

ومن در صدای شکفتن او

لحظه لحظه خودم را می مردم

بام ایوان فرو می ریزد

و ساقهء نیلوفربرگرد همهء ستونها می پیچد.

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

نیلوفر رویید

ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.

من به رویا بودم

سیلاب بیداری رسید

چشمانم را در ویرانهء خوابم گشودم:

نیلوفر به همهء زندگی ام پیچیده بود.

در رگ هایش

من بودم که می دویدم

هست اش در من ریشه داشت

همهء من بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 | 
وقتي اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ هاي مرا تکه تکه مي کردند
وقتي که چشم هاي کودکانه عشق مرا
با دستمال تيره قانون مي بستند
و از شقيقه هاي مضطرب آرزوي من
فواره هاي خون به بيرون مي پاشيد
چيزي نبود. هيچ چيز بجز تيک تاک ساعت ديواري
دريافتم : بايد، بايد، بايد
ديوانه وار دوست بدارم

از بی ربط بودن عکس بی نهایت عضر میخواهم

ولی این کار من  فلسفه ی خودشو داره

 | 

من دلم می خواهد

در دم صبح بهار

شاخه ای از گل یاس

بوته ای از گل نرگس

بغلی از گل سرخ

همه را برگیرم

و بسازم سبدی از پر طاووس سپید

تا دهم هدیه به آنان که نوازش دادند

غنچه عشق و وفاداری را....

 | 
به خود من بارها گفتم

 

نگاهش پاک و افسونگر

 

صدایش نغمه هایش حرف هایش

 

هر سه آرامند و زیبا لیک ویرانگر

 

به خود من بارها گفتم

 

که او دیگر همانی ست که می خواهی

 

به من می گویذ آرام زیر لب وجدان

 

عجب انسان خودخواهی...!

 

 

 

 | 

می خواهم بگریم

 

می خواهم بگریم!!!چون می دانم ناامید شدن اشک با باران یعنی چه؟

 

می خواهم بگریم، چون می دانم حس نبودنت یعنی چه؟

 

آخر چرا می روی؟ ،می دانم.

 

می روی تا امواج دیا پشت سرت خروشان کنند!

 

آری تومی روی تا ثانیه ها به دنبالت درک کنند گریستن را

 

به چه زیباست که می بینم ماهی ها در حوضچه ای از غرور

 

دنبال بی نهایت می گردند،تا بجویند تو را در آن

 

چه زیباست وقتی می بینم نوسان هر نگاهی که به گل می آمیزد

 

 دنبال توست...!