یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر میارزد
پس نگو نگو که رویای دور از دست رس خوش نیست
قبول ندارم اگر چه به ظاهر جسم خسته است
ولی دل دریایی است
تابو توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم وتاوان آن هرچه باشد ...باشد
دوست خواهم داشت
بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچکس وهرکس که تورا دارم
عزیزم
ساده بگوییم نگاه زادهء علاقست
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند:
دیگر تو ازان خود نیستی
زمان میگذرد – زمانه نیز هم – کودک می شوی
جوان هستی و جوانی نمیکنی
میگذری
پیر میشوی
می مانی باز هم مثل همیشه در پی گم شده ای هستی که با تو هست
نیست
باز در پی آ ن علاقهء پنهان
آن نگاهه همیشه تازه هستی
باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو میکنی
غافل از آن که او دیگر تکه ای از تو شده
سایه ای خوش بر دل تو
گوشه گوشه این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست
ای عزیز دل
یادم باشد حرفی نزم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز وروزگار خوش است
همه چیز روبراه و بر وقف مراد است و خوب
تنها...تنها...تنها دل ما نیست....
..آره
(متعسفانه من تمام کارایی که گفتم و کردم و متعسفم)
* * *
گریه کردم ...گریه کردم...
اما دردمو نگفتم
تکیه دادام به غرورم تا دیگه از پا نیفتم
چه ترانه بی اثر بود مثل مشت زدن به دیوار
اولین فصل شکستن آخرین خدانگهدار
من به قله میرسیدم اگه هم ترانه بودی
صدتا سد و میشکستم اگه تو بهانه بودی
اگه غم ترانه بودی اگه تو بهانه بودی
گریه کردم ...گریه کردم...
اما دردمو نگفتم
با تو فانوس ترانه یه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه قاصدک چه خوش خبربود
کوچه ها بدونه بنبست آسمون پر از ستاره
شبا گلخونه خورشید واژه ها شعر دوباره
واژه ها شعر دوباره
دست تکون دادن آخر توی اون کوچهء خلوت
بغض بی وقفهءآواز گریه های بی نهایت
گریه کردم ...گریه کردم...
اما دردمو نگفتم
گریه کردم ...گریه کردم...